ای که چشمان عزلخوان و مورّب داری !
بیشتر از غزلِ « سایه » مخاطب داری
چشم تو مستیِ صد جامِ پیاپی دارد
تو که لبهایی از انگور، لبالب داری !
چشمِ تو، شرح جهانهای, موازی, ست مرا
بیشتر از کُتُبِ فلسفه مطلب
من نشانی از تو ندارم،اما نشانیام را برای تو مینویسم: در عصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن،وارد کوچه پس کوچههای تنهایی شو! کلبهی غریبیام را پیدا کن، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگیام، در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا خواهی دید با بغضی کویری که غرق انتظار است، پشت دیوار دردهایم نشستهام..........
مرا نیست راهی به دنیای, تو
تو را نیست راهی به دنیای من
به لب،خندد امید فردای تو
مرا نیست امید فردای من
چنان بشکفد نوشخندت به لب
که لبخند ماهی در آیینه ای
نه با غم ترا آشتی ست
نه در دل تو را رنج دیرین